گفت وشنود با خانم دکتر بنی اقبال /جام جم آنلاین ۱۵ مرداد ۱۳۸۲

دکتر ناهید بنی اقبال ازبزرگان بیرجند هستند وهمچنین یکی از کتابدارای برتر ایران 

گفت وشنودي با دکتر ناهيد بني اقبال ، کتابدار /علي اکبر مظاهري
جام جم آنلاين: باي بسم الله :
ناهيد بني اقبال نمي خواست کتابداري بخواند ، اما رشته روش آموزش انگليسي (به عنوان زبان دوم) در سالي که او قصد ادامه تحصيل داشت
، ايجاد نشده بود. توصيه دوستانش او را تا مقطع دکتري برد، ولي بعدها 10سال از عمرش را صرف همان رشته دلخواهش کرد؛ اگرچه پيوسته در تخصص کتابداري اش گنجيده و با مقاله ها و آثاري پوست انداخته است . درخصوص آموزش زبان انگليسي به کتابداران دکتر معتقد است هميشه حمايت الهي شامل حالش بوده او اکنون رئيس کتابخانه فرهنگستان زبان و ادب فارسي است .

متولد کجايين؛
بيرجند
يکي از ترانه هاي محلي؛
از اينجا تا به بيرجند سه گداره / گدار اولي سنگ و سفاله / گدار دومي مخمل بپوشم / گدار سومي ديدار ياره
اگه به جاي شيرازه کتاب بودين؛
خيلي حقير بودم.
مگه شيرازه حقيره؛
بله ؛ درون کتاب خيلي معتبرتره.
تعبيرتان از جلد کتاب؛
ظاهر آدمخود کتاب؛
درون آدم ، مغز - تفکر
واژه ها؛
نگاه ما
عنوان کتاب؛
صورت ما
مهمترين نکته کتاب؛
پيامش
قيمت کتاب؛
چيزي که اگر دولت کمک کنه و ارزون تر بشه ، کتابخون بيشتر مي شه
کتاب بي شابک؛
هيچي ؛ فاجعه اي رخ نمي ده
گلدان؛
حيات ، زيبايي
حياط منزل؛
طبيعت
طبيعت؛
خدا
دريا؛
باز هم خدا
بيابان؛
عمق هستي
مار؛
خيلي موجود زيبايي يه
عقرب چطور؛
اگر راه رفتن عقرب را تماشا کنيد، آنقدر زيباست
نيشش؛
از ره کين نيست ، اقتضاي طبيعتش اين است
آن شکلش؛
لابد فلسفه اي در وجودش بوده که خدا به اين شکل آفريدتش
چشم بصيرت؛
خدا به آدم ، لطف داشتن اين ديده را بدهد
افرادي بدون چشم بصيرت؛
خيلي آدمهاي بيچاره اي هستند
ذهن خلاق؛
فکر مي کند و مي آفريند
ذهن دربسته؛
هيچ گونه فراورده اي ندارد
توفيق؛
رفيقي است که آسان نتوان يافت
سعادت؛
نسبي است
بهشت؛
براي خيلي از آدمهاي خوب دنيا ، همين روي زمينه
فکر مي کنين بهشتي باشين؛
خدا کنه ، اميدوارم
چقدر خودتان را مي شناسيد؛
خيلي کم ، اصلا نمي دونم کي هستم ، چي هستم
به کجا مي رويد؛
اهدنا الصراط المستقيم
حافظ؛
هميشه در کارهايم باهاش مشورت مي کنم و خيلي قشنگ جوابم را مي دهد
آخرين فال؛
گفتم که خواجه کي به سر حجله مي رود/ گفت آن زمان که مشتري و مه ، قران کنند
در چه زمينه اي بود؛
فلان کار ، کي انجام مي شه
مهمترين پرسش زندگي؛
هميشه از خدا سوال مي کنم آيا در راه درست هستم؛ اگر نيستم مرا هدايت کن
ديگران را نقد مي کنيد؛
بله
درصد مثبت گرايي؛
هميشه نيمه پر ليوان را مي بينم بندرت قسمتهاي خالي را برجسته مي بينم
ديگران هم شما را نقد مي کنند؛
بله ! بيشتر از همه بچه هام
از دغدغه هاي نگفته؛
آيا وظيفه ام را انجام داده ام يا نه
از نق زدن هاي احتمالي بچه هاتون؛
هميشه بچه ها از پدر و مادرها طلبکارند حتي اگر 40-50ساله بشن
طلب شما از پدر و مادر؛
احساس کرده ام هرگز از پدر و مادرم طلب نداشتم
يک سپاس؛
تمام هستي ام را از آنها مي دانم
دلمشغولي زندگي مادر؛
دلمشغولي زندگي اش عبادت ، نماز ، يه ميز کوچولو جلوش مي گذاشت و شروع مي کرد به قرآن خواندن
احساس شما در آن لحظه ها؛
انرژي اي که در خانه ما پراکنده مي شد ، به ما نيرو مي داد
اعتقاد به احضار ارواح؛
اصلا
انرژي کيهاني؛
معتقد نيستم ؛ به انرژي الهي معتقدم
ميزان درآمد؛
در کجا؛
دانشگاه آزاد؛
300تومان
شغل پيشين؛
بازنشسته دانشگاه تهران
دغدغه شخصي؛
کمبود وقت
اگر به اندازه يک جوان وقت داشتين؛
کارهايي که در مخيله ام بود ، تمام مي کردم .
و بعدش؛
پس از اين که 5نوبت به دانشگاه رفتم ، نوبت ششم به دانشگاه مي رفتم.
قضاوت بچه هايتان از شما؛
بايد از خودشان بپرسيد.
دغدغه اجتماعي؛
اخلاق در اجتماع ما
چطور عصباني مي شين؛
با رفتارهاي غيراخلاقي
اجازه امتحان به دانشجو با غيبت غيرموجه؛
نه
سابقه اهانت به دانشجو؛
هيچ وقت اتفاق نيفتاده
اگه دانشجو شاغل باشه؛
او را مراعات مي کنم
اگه از قبل با شما هماهنگ باشه؛
به شخصيت دانشجو هم بستگي دارد
شخصيت مثبت؛
گاهي آنقدر متعالي است که آدم شرمنده مي شه
نشانه اش چيه؛
رفتار دانشجو
دانشجوي نمک نشناس؛
ترم بعد آدم را نمي شناسد
و نمک شناس؛
حتي پس از 10سال تلفن مي کند و مي گويد دستت درد نکند.
باعث وصلت دانشجوها شدين؛
باعث خير! ولي خيلي هر دو طرف را نصيحت کردم .
نتيجه نصيحت؛
ياد گرفته اند چه بکنند تا به هم برسند ، بچه 7-8ساله دارند و هنوز با من ارتباط دارند.
محروم کردن دانشجو از امتحان؛
مگر اين که شرايطي داشته باشند که محروم بشوند.
20چند درصد نمره هايي است که مي دين؛
نيم درصد!
اگر کسي 20بگيرد؛
يعني خداي درس سازماندهي است
خصوصيت اين ورقه؛
ورقه اي که هر استاد سازماندهي صحيح کند ، 20 بدهد
خصوصيت ورقه اي که 15 مي گيرد؛
در حد متوسط خوبه
توصيه شب امتحاني؛
به دانشجوها مي گم کش را هم اگر بيش از حد بکشين پاره مي شه ؛ ورقه هاتون را جوري بنويسين که وقتي من مي کشم ، پاره نشه.
تورق يک کتاب 500سال پيش؛
مثل اينه که يک آثار باستاني يک ساختمان ، يک مجسمه را دارم تماشا مي کنم.
غرق شدن در يک کتاب؛
به ياد نمي آرم.
فرا رفتن از خود هنگام مطالعه؛
گاهي اوقات که از سر حضور قلب مي خونم
چه کتابي؛
قرآني که سه زبان داره (قرآن حکيم)
مترجمش؛
خانم دکتر طاهره صفارزاده
سابقه همکاري؛
با ايشان براي تاليف کتاب انگليسي کتابداري کار مي کردم.
جمله اي براي ترجمه استاد صفارزاده؛
ترجمه انگليسي موجز ، بيان کننده و شفاف
دغدغه فرهنگي؛
فقدان نظام آموزشي کارآمد ، نخبه پرور ، پويا و آدمساز
طعم شيرين حيات؛
حضور قلب خيلي عميق در هنگام عبادت.
از سفرهاي زيارتي؛
خيلي دوست دارم برم مشهد.
حس تان از چهره خودتان؛
چهره خودم در ابتدا عبوس و جدي و حتي ترساننده است اکثريت دانشجوها قبل از درس و آشنايي هميشه تذکر مي دهند که ما مي ترسيديم ، ولي سپس مي گويند خيلي پيشداوري غلطي داشتيم.
گريه آخر؛
هر شب جمعه گريه مي کنم.
دعاي خوب؛
دعاي کميل.
دعايي براي قنوت «وتر»؛
خدا ، مرا عاقبت به خير کند و از ظلم و جور باز بدارد.
احساس هنگام نوشتن؛
احساس خيلي خوب و سازنده.
نوشتن در اين روزها؛
متاسفانه اين روزها بيشتر ترجمه مي کنم .
در زمينه؛
کتابداري ، کتابداري ، کتابداري .
نزديک ترين دوست؛
دوست من و استاد من ، دکتر نوش آفرين انصاري البته ما با هم همسن ايم.
سطح آشپزي تان؛
تعريف مي کنن.
کي ها؛
دامادم
روي چه حسابي؛
پس خيلي خوبه يا مي ترسه ! نمي دونم .
غذاي مورد علاقه محلي؛
گرماست ؛ غذاي محلي در بيرجند
ترکيبات؛
شير و ماست و نان
توصيه کدبانو؛
خيلي رقيق نشه
تفريح زيبا؛
ماهيگيري
حيوانات مورد علاقه؛
پروانه ، اسب ، بره
اهل اسب سواري هستين؛
خير
دستور اکيد؛
در چه خصوص.
نشان دادن قاطعيت؛
با عملکردم.
سکوت؛
گوش بدين.
کانال ارتباط شما با ديگران؛
عزيزم ؛ بچه ها همه با عزيزم منو مي شناسن.
علاقه به چايي؛
خيلي ! در مواقع لزوم ، حياتي يه .
ادويه مورد علاقه؛
زعفران بيرجند.
پدرانتان مي کاشته اند؛
در ييلاق خودمون بله .
از چه چيز بيرجند خوشتان مي آد؛
عالم پروري اش.
از جمله؛
استاد مشکات ، نزاري قهستاني ، حسام خسفي ، عبدالعلي بيرجندي (رياضيدان).
خصوصيت بيرجند در ذهن شما؛
هواي خشک بيرجند.
شهري براي زندگي؛
اصفهان به خاطر انرژي هاي مثبتش.
ديگه؛
رامسر به خاطر مناظر بديعش.
تلفني که جواب نمي دين؛
تلفني نيست که جواب ندهم.
سيستم قهر؛
باهاشون حرف نمي زنم.
چطوري آشتي مي کنين؛
به مرور وقتي مي بينم يا من يا آنها در محظوريت باشيم .
دروغ مصلحتي؛
اصلا نمي گم براي اين که اعتقاد ندارم دروغ ، دروغه.
پنهان کردن سن؛
خير توي کتابم نوشتم که متولد چه سالي هستم حتي يکي از دوستان همسن گفت : حالا لازم بود بنويسي متولد چه سالي هستي .
چرا؛
چون قبلا گفته بود با فلاني همسن هستم .
مد لباس؛
لباس براي من خيلي بي اهميته.
اين که : هيچ بقالي نمي گويد ماست من ترش است؛
اعتقاد دارم که بستگي به انصاف هر آدم دارد.
آخرين عصبانيت همسر؛
معمولا وقتي به سرحد خودکشي خسته مي شم ، مي گه بشين ديگه دست از اين کار بردار.
تکيه کلام همسر در صحبت با شما؛
تکيه کلام خاصي ندارند.
و شما؛
دقيقا همان عزيزم.
توصيه انجام ندادن کاري؛
مي گم غيبت نکنن.
احساس بي مسووليتي کي مي آد؛
وقتي آدم ، ايمان نداشته باشد.
آخرين خواب خير؛
خواب ديدم به کربلا مي رم.
راز نگهداريد؛
يه 90درصدي شايد.
درصدش را خيلي بردين بالا؛
نه 90درصد هستم 10درصدي ممکنه زبونم شل بشه.
کي اتفاق مي افته؛
مساله اي را که گفتند نگو ، اگر نگم ممکنه عواقبي پيش بياد.
تصميم هاي جدي زندگي؛
اخيرا يا به طور کلي.
کلا؛
خب معلومه انتخاب همسر آدم.
شما يا ايشان؛
آنچه مسلمه ايشان ولي قبول اين انتخاب ، تصميم مهمي يه.
توصيه به جوانها براي انتخاب همسر؛
اول خودشان را بشناسند ، بدانند چي مي خوان ، کي هستن واقعا مي دانستم چرا همسرم را انتخاب مي کنم .
آيا نظرتان صائب بود؛
هماني را که به خاطرش با همسرم ازدواج کردم ، به من داد.
هنگام اتفاق غيرمترقبه؛
عصباني مي شم ، گيج مي شم.
آخرين تکيه گاه؛
توکل الهي.
خاطره تلافي جويي؛
يادم نمي آد.
قضاوت فاميل درباره شما؛
همه مي گن تا کي مي خواي اينقدر کار کني.
TV مي بينيد؛
خيلي کم.
برنامه هاي مورد علاقه؛
برنامه هاي فرهنگي شبکه 4 .
ديگه؛
طلوع ماه را دوست دارم نگاه کنم.
بد بدهاش؛
امان از طنز «پاورچين» که اعتقاد دارم «توهين پاورچينه».
بزرگترين افتخار؛
من اصلا چي هستم که افتخاري داشته باشم.
همين 40سال معلمي؛
هميشه تلاش کرده ام که دانشجو را بسازم ، حالا از هر جهتي.
فرق شما با يک بساز بفروش؛
واي .
اصطلاح کرم کتاب؛
خيلي کلمه خوبي يه در همه زبانها ، هست ، تنها در فارسي نيست.
درباره اين رفتار؛
ظاهر خيلي زيبايي نداره ، ولي عملا خيلي کار زيبايي يه.
زشت ترين کار براي يک آدم؛
آدم ديگري را اذيت و تحقير کند.
دانشگاه؛
امکان حرکت.
اگر اين حرکت متوقف بشه؛
نبايد اصلا متوقف بشه.
اگر بشه؛
يعني من مردم.
وصيت تون؛
وصيت خاصي ندارم ؛ به عهده آنهايي مي گذارم که هر کاري دلشان خواست مي کنند!
جواني از دست رفته؛
جواني من از کودکي ياد دارم دريغا جواني ، دريغا جواني .
وقتهاي از دست رفته؛
از تمامي سالهاي عمرم استفاده کردم .
نمره تون چنده؛
اگه خيلي خودخواهي نباشه بيست.
کي احساس خستگي مي کنين؛
وقتي نمي تونم فکر کنم.
الان مي تونين فکر کنين؛
بله .