سیدنورالله حسینی مرعشی شوشتری
سیدنورالله حسینی مرعشی شوشتری

 معروف به "قاضی نورالله شوشتری" و مشهور به "شهید ثالث" فقیه اصولی، متکلم جدلی، محدث رجالی و شاعر و عالم بزرگ عهد صفویه. پدرش، سید شریف یا سید شرف الدین شوشتری، از مجتهدان ممتاز شوشتر بود. قاضی نوراله، سال ۹۵۶ هـ ق، در شوشتر، در خانواده اهل علم بدنیا آمد. نسب او با ۲۱ واسطه به سید علی مرعشی و با ۲۶واسطه به امام چهارم شیعیان، حضرت سجاد علیه السلام، می رسد. علوم مقدماتی و علوم عقلی و نقلی را در نزد پدرش آموخت. میرصفی الدین محمد و میرجلال الدین محمد صدر نیز از معلمان او بودند. سال ۹۷۹ هـ

ق، یعنی در ۲۳ سالگی، برای زیارت حضرت رضا علیه السلام و ادامه تحصیل، از شوشتر به مشهد رفت و در آنجا تحصیل و تهذیب نفس را شروع نمود. از اساتید معروف او در مشهد "عبدالواحد بن علی" استاد سلطان حیدر میراز بود. شوشتری در علم حدیث و علوم معقول و منقول، استاد و متبحر و در ریاضیات، ادبیات عرب، معانی و بیان و عروض و قافیه، صاحب تالیفات است.

هجرت قاضی نورالله به هندوستان

او علاوه بر مراتب عالیه علمی مختلف، شاعری بزرگ بود و دیوان اشعار دارد. اوایل شوال سال 299 هـ ق، وی از مشهد به هندوستان رفت. علت اصلی آن را مصیبت های دائم و فجایع و شورش های مکرر مشهد، گفته اند. سفر او به هند، در زمان "اکبر شاه هندی" بود و او مستقیما در ورود به هند، به «دیوان اکبر» پادشاه هندوستان رفت. در آنجا "فتح الله شیرازی" و حکیم "ابوالفتح گیلانی" بودند که قاضی نوراله را به "اکبر شاه" معرفی کردند. دو سال بعد، به دستور اکبر شاه، وی، قاضی «لاهور» شد. معمولا ماموریت هایش، تحقیق در منازعات پیچیده بود. یکبار در سال ۱۰۰۰ هـ ق، مامور تهیه گزارش از ایالت کشمیر به دلیل سوء اداره آنجا در حمله مغول شد. سال ۱۰۰۵ هـ ق، برای تحقیقات امور مذهبی و خیریه، به ایالت «اگرا» رفت. سال ۱۰۰۸ هـ ق، از طرف اکبر شاه، قاضی ارتش شد. وی تقیه نمی کرد بلکه به مذهب شیعه عمل می کرد. اکبر شاه نیز به خاطر توانایی ها و صلاحیت هایش، علی رغم تشیع او، سمت هایی به او داد. قاضی نورالله بعد از مرگ بعضی از دوستان و یاران با وفای شاه و حامیان خودش و بعد از برگشتن از «اگرا» تصمیم گرفت به ایران برگردد، ولی تلاش او به نتیجه نرسید و کم کم از حمایت اکبر شاه و اطرافیان او، محروم و تنها حامی اش، حکیم علی گیلانی بود که او نیز سالهای آخر حیات سلطنت اکبر شاه، در گذشت و از این رو، قاضی نورالله تنها ماند. مخصوصا با سلطنت سلطان سلیم، بعد از مرگ اکبر شاه، رهبران متعصب سنی، فشار زیاد بر او آورده و روز به روز، زندگی برایش سخت و دشوار شد. با تالیف چندین کتاب و رساله او، و مقالاتی که بخصوص در کتاب «احقاق الحق» در انتقاد از سه خلیفه اول نوشت، خشم رهبران اهل تسنن را برانگیخت تا جائی که در سال 1019 هـ ق، در بین راه او را گرفتند و آنقدر با شاخهای خاردار، او را زدند تا جان سپرد.

آثار قاضی نورالله

او قبل از رفتن به هندوستان، چندین کتاب نوشت. ولی آثاری بسیار در سرزمین هند، ارائه کرد که به گفته برخی، این آثار، شیعیان هندی را بیدار و به آنها کمک کرد تا نقش ممتازش در اسلام را صریحا اظهار کند. برخی از آنها عبارتند از:

۱- مصائب النواصب

۲- صوارم المهرقه، به زبان عربی و بسیار شاخص بودند.

۳- مجالس المومنین به زبان فارسی و بسیار شاخص بود.

۴- احقاق الحق و ازهاق الباطل.

۵- امرالعصمه

۶- دافعة الشقاق

۷- سحاب المطر

۸- سبعه سیاره

۹- الانفعالیه

۱۰- البحر الغزیر فی تقدیر الماء الکبیر

از دیگر آثار وی، تفاسیر و علوم قرآن، از جمله، تفسیر آیه تطهیر، کشف العوارفی، تفسیر آیة الغار، تفسیر آیه ای درباره رویت خدا. پانزده اثر در علم کلام و ابطال مکتب تسنن، دو حاشیه بر انوار التنزیل و اسرار التاویل (بیضاوی)، شرحی بر تحریر اقلیدس، دو کتاب مهم در زمینه اصول فقه و چندین حاشیه که در مجموع غیر از رسالاتی که در مسائلی مثل نماز جمعه، لباسهای ابریشمی، حرمت مسکرات، حدود ۸۰ اثر از ایشان ذکر شده است.

دیدگاه اعتقادی

نظر او در مورد تقیه، مثبت بود ولی می گفت باید در موارد اضطراری بکار گرفت. در مورد اصحاب پیامبر، معتقد بود که اصحاب واقعی پیامبر کسانی هستند که دارای ایمان و عدالت باشند، تنها ملاقات و دیدار با پیغمبر برای این عنوان کافی نیست. وی، اختلافات و اغتشاشات در مذهب شیعه را، از احادیث جعلی خوارج و غلات، میداند. دیدگاه او به صوفیان اینکه، آنها را بطور مطلق تائید نمی کرد ولی صوفیان پاک ضمیر را در بقای معتقدات شیعه در بین مسلمانان، موثر می دانست.         برگرفته(http://alaam.tahoor.com)