چند نکته خواندنی برای امروز دوشنبه ۴اردیبهشت۱۳۹۱
چند نکته خواندنی  برای امروز دوشنبه ۴اردیبهشت۱۳۹۱ یک متفکرعرب، رفت تا با یک استاد صوفی ایرانی ملاقات کند. تمام شب کنار هم ماندند و درباره دین صحبت کردند و همین که اولین پرتوهای روز تابید، متفکرعرب گفت: چه شب مبارکی بود امشب! نشستیم و درباره مسائل مهم صحبت کردیم، بسیار بهتر از این بود که شب را تنها و با کتابهایم می گذراندم. استاد صوفی گفت: چه شب وحشتناکی، وقتمان تلف شد. مرد عرب با تعجب پرسید: چرا؟ استاد صوفی گفت: تمام وقت، شما می خواستید چیزی بگویید که مرا خوشحال کند و من می خواستم جوابهایی بدهم که شما را راضی کند. به جای این که به تفاوتهایمان بپردازیم و بفهمیم که تنها در این صورت می توانیم تکامل پیدا کنیم. سعی کردیم همدیگررا خوشحال کنیم.
طریق جوانمردی
آورده اند که خلیفه مسلمین شبی چیزی می نوشت. چون ازشب پاسی بگذشت، روغن چراغ تمام شد. مهمانی که در آنجا حضور داشت، گفت: ای خلیفه اگر اجازه دهی بروم و قدری روغن چراغ آورم، گفت: مهمان را کار فرمودن از جوانمردی نباشد. گفت: کنیزک را بگویم تا چنین کند. گفت: برای کاری اینچنین خواب زیردستان را پریشان نباید کرد. پس خود برخاست و روغن چراغ آورد و در چراغدان ریخت و گفت: هنگام برخاستن، خلیفه بودم و چون بازگشتم نیز باز خلیفه ام. یعنی چون این کار به انجام رساندم، از مقام من هیچ کم نباشد.
همواره دویدن
شوان راهب، همیشه به شاگردهایش اهمیت مطالعه فلسفه جهان باستان را گوشزد می کرد. یکی از شاگردها که بسیار با اراده بود. تمام درسهای شوان را می نوشت و بقیه روز را به تأمل بر اندیشه های کهن می گذراند. سال بعد بیمار شد. اما همچنان در کلاس های درس حاضر می شد. به استاد گفت: هر چند بیمارم، اما به مطالعه ادامه می دهم. در آستانه رسیدن به فرزانگی ام نباید وقتم را تلف کنم. شوان به خشم آمد: از کجا می دانی که فرزانگی پیش روی توست و باید همواره به دنبالش بدوی ؟ شاید پشت سرت باشد و می خواهد به تو نزدیک شود، اما تو نمی گذاری و مدام فرارمی کنی، آرام بگیرو بگذار اندیشه ها شکوفا بشوند. این شیوه رسیدن به فرزانگی است.
روش بی مرگی
بتهون جوان تصمیم گرفت چند قطعه بر اساس موسیقی بر گوالسی بنویسد. ماه ها خودش را وقف این کار کرد و سرانجام جرأت یافت تا آنها را بنوازد. منتقدی در یکی از صفحات روزنامه آلمانی، به شدت به این موسیقی حمله کرد. اما بتهون هیچ توجهی به این منتقد نکرد و فقط گفت: باید به کارم ادامه بدهم.
اگر موسیقی آن قدر که من فکر می کنم، زیبا باشد، عمرش از نظرات این منتقد بیشتر خواهد بود. اگر عمقی را که من فکر می کنم داشته باشم، عمرش از این روزنامه بیشتر خواهد بود. اگر این حمله وحشیانه در آینده در خاطره ها بماند، فقط به عنوان نمونه حماقت منتقدان از آن یاد می شود. حق با بتهون بود. بیش از صد سال بعد، در یک برنامه رادیویی در سائوپائولو، از همان منتقد یاد کردند.
مردمداری
روزی عده ای به حضور شیخ ابوالسعید ابوالخیر رسیدند و گفتند می دانی که فلان شخص برروی آب راه می رود؟ شیخ بدون تعجب گفت: قورباغه هم بر روی آب راه می رود.
گفتند: فلان کس در هوا می پرد! شیخ گفت: سهل است، مگس نیز در هوا می پرد! گفتند: فلان شخص در یک لحظه از شهری به شهر دیگر می رود. شیخ گفت: شیطان نیز در یک نفس از مشرق به مغرب می رود، این چیزها چندان قیمتی ندارد، انسان واقعی کسی است که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بخورد و بخوابد و بخرد و بفروشد و یک لحظه از خدای خود غافل نباشد.