چگونه فرزندانی شاد و زیبابین تربیت کنیم
چگونه فرزندانی شاد و زیبابین تربیت کنیم

خیلی وقتها فکر میکنم که چرا در نسل ما، عیبجویی و بدبینی کاملا نمایان است. آدمها را کنکاش میکند، خوبیها را به راحتی کنار میگذارد و اشتباهات و بدیها را فریاد میکشد. یادم به امتحان دیکته می افتد، اولین امتحانی که در کودکی با آن روبرو شدم. چه امتحان سخت و بی انصافانه ای بود. امتحانی که در آن، نادانسته های کودکی بی دفاع، مورد قضاوت بی رحمانه دانسته های معلم قرار می گرفت.امتحانی که در آن با غلط هایم قضاوت می شدم نه با درست هایم. اگر دهها صفحه هم درست می نوشتم ،معلم به سادگی از کنار آنها می گذشت اما به محض دیدن اولین غلط دور آنرا با خودکار قرمزرمز جوری خط می کشید که درست هایم رنگ می باخت. جوری که در برگه امتحانم آنچه خودنمایی می کرد غلط هایم بود. دیگر برای خودم هم عادی شده بود که آنچه مهم است داشته ها و توانایی هایم نیست بلکه نداشته ها و ضعف هایم است.. آن روزها نمی دانستم که گرچه نوشتن را می آموزم اما... بعدها وقتی به برادر کوچکنرم دیکته می گفتم همان گونه قضاوت کردم که با من شد و حتی بدتر . آنقدر سخت دیکته می گفتم و آنقدر ادامه می دادم تا دور غلط های برادرم خط بکشم. نمی دانم قضاوتهای غلط با ما چه کرد که امروز از کنار صفحه مهربانی دیگران می گذریم اما با دیدن کوچکترین خطا چنان دورش خط می کشیم که ثابت کنیم تو همانی که نمی دانی، که نمی توانی. کاش آن روزها معلمم چیز مهمتری از نوشتن به من می آموخت. این روزها خیلی سعی می کنم که وقتی به دیگران می اندیشم خوبیهایشان را ورق ورق مرور کنم. کاش فرزندانمان مثل ما قضاوت نشوند. کاش به نسل پیش رو بیاموزیم که زیبابین باشند و مهربان

؟