شعری از شهریار شاعر محبوبم
شعری از شهریار شاعر محبوبم

سلام ای شهر شیخ و خواجه شیراز
سلام ای مهد عشق و مدفن راز
سلام ای شهر عشق و آشنایی
سلام ای آشیان روشنایی
بهار بوستانت بی زمستان
دعایت کرده سعدی در گلستان
که یارب پارس را مهد اما دار
به سعدی برج طالع تو امان دار
به تیر این دعا پیر دل آگاه
مغول را کرده دست فتنه کوتاه
دل و دل بسته ایران تو باشی
گل و گل دسته ایران تو باشی
ارم از سروناز از خلد باغی
ضریح شاچراغت شب چراغی
جهان را نقش زیبای تو زیور
تعالی الله که خال هفت کشور
به رکن آباد و گلگشت و مصلی
جهانی دیده و نادیده شیدا
به دیدار تو دنیایی است مشتاق
پرافشانند چون پروانه، عشاق
هنرمندان عالم را زهر سو
بدین سوی جهان باشد تکاپو
سرِ کویت دگر بیت الحرم شد
زیارت گاه ارباب قلم شد
روان با کاروان روح و روان ها
روان کن پیش باز کاروان ها
سزد با میهمانان معظم
درود و شادباش و خیر مقدم
الا ای بلبلان باغ و بستان
فرود آیید در باغ گلستان
شما ای عاکفان کوی سعدی
گل آوردید در مشکوی سعدی

به جای پای حافظ پا نهادید
مباهی منتی بر ما نهادید
شما ای میهمانان خرابات
به خوان خواجه چون موسی به میقات
به عشق حافظ فیاض شیراز
صفا کردید با این کعبه ی راز
بنوشید از خم این فیض ارشاد
میِ نوشین که نوش جانتن باد
***
تو ای شیراز جا دارد ببالی
ولی دانم که گاه از دل بنالی
که دیگر باره چون سعدی نزادی
به دنیا حافظ دوم ندادی
صلای عشق سعدی در تو داده
لسان الغیب حافظ در تو زاده
مزارت هر چه محبوب و نهان شد
زیارت گاه رندان جهان شد
بر این خوانم چه روی میهمانی
تو را خوان شاهی و من دیهقانی
همینم بس که شاهم بار داده ست
به رویم درب دولت را گشاده ست
اگر تشریف دربانیم دادی
به سر بر، تاجم از اختر نهادی
اگر من دیهقان یا شهریارم
گدای عشق این شهر و دیارم